دوستت ندارم ديگه تحمل ندارم ...

دیگه طاقتی ندارم که تو انتظار بمونم

واسه بی وفایی چون تو واسه چی غزل بخونم

چند تا شب باید سحر شه به خیال با تو بودن  ؟

واسه چی به پات بشینم وقتی معرفت نداری ...

وقتی می دونم که آخر دلم و تنها می ذاری

وقتی می دونم که قلبت مثه رنگ شب سیاهه

وقتی بارون اشک و روی گونه هام می ذاری

تو بدون که قلب خستم همه نقشهات و خونده

رنگ نیرنگ و سیاهی روی چشات و پوشونده ...

عاشقی واست غریبه قلبت از آهن و سنگه

سرنوشت دل شکستن سوختن و سقوط و مرگه

سوختن و سقوط و مرگه ...

واسه چی به پات بشینم وقتی معرفت نداری ...

وقتی می دونم که آخر دلمو تنها می ذاری

وقتی می دونم که قلبت مثه رنگ شب سیاهه

وقتی که بارون اشک و روی گونه هام می ذاری

...

27.gif

/ 4 نظر / 14 بازدید
ناصر

سلام واقا خوش سليقه هستی خيلی قشنگ بود وهميشه همه مطالبت قشنگ بوده.::::. ممنون که به من سرزدی بازهم سربزن اگه دوباره آپ کردی خبرم کن منتظرت هستمموفق باشی