سلام به همه   به بزرگی خودتون ببخشیدم نتونستم تو چند روز اخیر آپ کنم

شبی سرمه ای و ماهی نقره ای

زنی تنها نشسته بر لب پله ی خیال

روز های رفته را غمگینانه زمزمه می کند 

و در سو گواری فاصله ها گیسوان پریشان

خود را از نوازش مهتاب پر می کند  ...

اینم یه قطعه واسه همه دوستای خوبم

آرزوی موفقیت رو واستون از خدای مهربون خواستارم 

تا بعد  ...

/ 3 نظر / 2 بازدید
ماهان

سلام...تنهايی حداقلش اينه که از شر مردم بد رها ميشی...ببينم سارا خانوم اگه کسی بياد و بهت بگه که من اومدم باهات بمونم(همه جوره)و ميخوام از تنهايی درت بيارم قبول ميکنی؟

ماهان

راستی اين رو هم بگم که خدا نيازی به کسی نداشت که از تنهايی درش بياره.اگر اين حرفی که تو زدی رو بهش فکر کنيم به اين نتيجه ميرسيم که خدا از بيکاری و از اينکه حوصلش از تنهايی سر رفته شروع به خلقت کرده که درست نيست.خدا به هيچ کس و هيچ چيزی نيازی نداره.اصلا خداوند از تنهايی خلقت نکرده.حقيقت خلقت مکنون هست عزيزم.اگر کسی پی به حقيقت خلقت برده باشه يقينن جزو اوليا الله هست...

محمد

سلام سارا خيلی با حال بود منم تو لينکت بزار