تنهای بی محتاج ...

سلامی گرم و همیشگی به دوستان گل خودم

بازم مثه همیشه یه غزل عاشقانه واستون می نویسم

تنهای بی محتاج

سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی  با تو سخن خواهم گفت ...

تیره ی بخت را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود ...

مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که     دوستت دارم  ...

اینم آپ امروز مطعلق به همه ی دوستان گل خودم

راستی جریان عاشقی منم مثه خیلی از قصه های عاشقانه است البته غمناک تر و با کمی دست کاری توی قضایاو ماجرا هاش :

فقط با یه نگاه شروع شد من عاشق شدم نه اون   من از اون شب به بعد خواب نداشتم نه اون   من از اون به بعد منزوی شدم نه اون    من از اون به بعد ...

چه کنیم دیگه اون میدونست فقط با اون نگاهای مستش می تونه منو تا ابد اسیر خودش کنه اون بلد بود قاپ منو بزنه اما من سرم بی کلاه موندو من شدم تنها... اون منو درست در زمان اوج عاشقی رها کرد و گفت : ما به درد هم نمی خوریم ...

و رفت پی زندگی خودش دوران عاشقی من با بدی و فلاکت و تنهایی گذاشت خدایا پس چگونه عشق انسان را سرافراز و سر بلند میکند خدایا مگر چه گناه بزرگی مرتکب شده بودم که باید باید اینچنین تقاص پس دهم ؟

خدایا یعنی توی این ۱ سال و ۳ ماه و ۸ روز حتی یادی ازم کرده است یا ...

نمی دونم  ... واقعا نمی دونم ... !

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید

آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را  ...

مطمئن باش ...........................................................................................

bavram%20namesha.jpg

/ 2 نظر / 9 بازدید
افيليا

سلام دوست عزيزم من تقريبا سرنوشتی شبيه به تو داشتم اما تو خوش شانس بودی که قبلتر فهميدی نه مثل من اگه دوست داری به من سر بزن و خدارا شکر کن حتما حکمتی بوده دوست عزيزمofilia.persianblog.ir

محمد

سلام محمدم خوبی گفتی بهت سر بزنم آفرين شما کارتون ۲۰