س ل ا م  خوبید ؟

امروزم یکی دیگه از روزای دل تنگی من بود

باور کنید خیلی بهم این روزا سخت می گذره خیلی ...

من هیچ مشکل ( از نظر رفاهی و این چیزا ندارم ) من با خودم در گیرم

من خودم از آخر با این کارام خودم و می سوزونم

من مشکلم تنهایی اما یکی واسم نوشته تنهایی بهتره تنهایی باعث میشه آدم خودشو بشناسه ... من حرفشو قبول دارم اما خدا خودش نتونست با تنهایی ش کنار بیاد واسه همینم هست که انسان و افریده ...

حالا ما آدما که از خاکیم و بی چیز می تونیم تنها زندگی کنیم ؟

البته شاید این طوری    سرنوشت من که باید تنها زندگی کنم

یعنی کسی هست  ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دونم بازم مثه همیشه نمی دونم شاید حکمتی داره این تنهایی منم

خدا خودش می دونه و منم راضی ام به رضای خودش ...

اون زمان فکر می کردم بلفه که می گن :عاشق همیشه تنهاست  ...

اما حالا خودم به این سرنوشت دچار شدم نمی دونم اما اینگار دوباره داره اون زخم کهنه مرحم می گیره نمی دونم اما اینو می دونم که دارم خودم و می سوزونم تو آتش عشق کسی که اصلا لایق نیست به خدا دسته خودم نیست  به خدا نمیتونم

فراموشش کنم ................ اینگار دوباره باید اون روزای سخت و بگذرونم اما نه نه من نمی خوام من یعنی دیگه نمی خوام به پای کسی بسوزم که می دونم کسی دیگه رو دوست داره   ای خدا

ای خدا من دیگه نمی خوام من دیگه خسته شدم از عاشق موندن

ای خدا ازت می خوام که من و نجات بدی از این بازی مسخره

ای خدا من هم چنین سرنوشتی رو نمی خوام آخه چرا باید عاشق کسی باشم که حتی به اندازه ی سر سوزنم می دونم دوستم نداره

                                  ........................

/ 2 نظر / 9 بازدید
سجاد

سلام!وبلاگ زیبایی داری. موفق باشی!

عاشق تنها

سلام . میدونم منو میشناسی پس نیازی به معرفی کردن نیست . میدونم عاشقی اما نمیدونم عاشق کی ؟ میدونم یکی و دوست داری اما نمیدونم کی ؟ یه زمانی چیزهایی در این رابطه بهم گفتی اما بعدا حرفهات چند تا شد . میدونم تنهایی . اینو میشه از نگاهت خوند اما همیشه رو راست باش . میدونم که دلت پره و میدونم چرا . اما این همش به خودت بر میگرده که مثل خودم خیلی زود رنجی . سعی نکن اون چیزی که تو فکرت میگذره رو باور کنی چون اکثرشون حاصل افکار نامربوط به این قضایاست . من سالهاست مثل تو هستم . خودت بهتر میدونی که پشت چشمهای خندانم ابرهای باران زا جا خوش کردند اما هنوز امید به زندگی دارم اگر چه که شاید دیگه هرگز چشمت به چشمم نیفته و دیگه کسی به این نام وجود خارجی نداشته باشه . در پایان فقط میخوام بگم که اینو واست نوشتم چون بهت اطمینان کردم و نمی تونستم رو در رو بگم و هرگز از من نخواه که علتش رو برات توضیح بدم . و در پایان : مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم .... عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم؛ باشد برای روز مبادا ...